LONESOME

maser_0098@yahoo.com

lonesome

چهارشنبه 7 بهمن 1388

بیكرانه.......................... در انتهای هر سفر.................. در آیینه.................... دار و ندار

خویش را مرور می كنم ............. این خاك تیره این زمین................ پایوش پای خسته

ام................. این سقف كوتاه آسمان ................ سرپوش چشم بسته ام......................

اما خدای دل........................ در آخرین سفر.................... در آیینه به جز دو بیكرانه

كران................. به جز زمین و آسمان...................... چیزی نمانده است.......................

گم گشته ام ‚ كجا............... ندیده ای مرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


lonesome

چهارشنبه 7 بهمن 1388

معلم فلسفه یک صندلی میذاره وسط کلاس و به شاگردان میگه: شما باید یک مقاله بنویسید

 و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد!!! یکی از شاگردان دو کلمه مینویسه و ورقه‌اشو

میذاره رو میزش و بعداز اینکه معلم ورقه ها را تصحیح میکنه اون بهترین نمره رو میگیره!!!! اگه

گفتین چی نوشته بوده؟ ... نوشته بوده: کدوم صندلی


lonesome

چهارشنبه 7 بهمن 1388

من دلم می خواهد شمعی روشن کنم در روزمرگی هایم ، من دلم می خواهد بادی بوزد و

تمام ندانم کاری هایم را بپوشاند ، من دلم می خواهد یک قطره ی وامانده ببارد ، تنها برای یک

گل سرخ . ودلم می خواهد روزی هم آغوشی باد را با باران ببینم ، و دلم می خواهد بوسه ی

نرم طلوع را ببینم ، در هیجان چشم های خیره ی خورشید. وهزاران آرزوی دیگر ،که همه اش

با یکی بود و یکی نبود آغاز نشود. من دلم می خواهد همه باشند ، همه


lonesome

چهارشنبه 7 بهمن 1388

او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک

بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت


lonesome

چهارشنبه 7 بهمن 1388

دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره‌ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم ! با من ازدواج می‌کنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی! تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می‌شوی چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش عاشقی کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذی، دلش

شکست گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سفید و نازکش

دوید خونِ درد آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه‌ای زباله شد ا


LONESOME

شنبه 2 آبان 1388

همیشه تفاوت بین تنهایی و یگانگی را به یاد داشته باش‌.

یگانگی قله ‌ی تجربه است و تنهایی دره‌.

 یگانگی نور به همراه دارد ، شعله دارد . تنهایی ظلمت است و خفقان .

 تنهایی زمانی است که به دیگران نیازمندی و یگانگی زمانی است که از وجود خود سرمست می‌شوی


LONESOME

جمعه 1 آبان 1388

لعنت به من


لعنت به این آشوب و جنگ


این بحث های خالی از احساس و درک


لعنت به این احساسِ ....


من با توام


باور بکن


لعنت به این دیوار و فهم


لعنت به این قلب مریض


لعنت به هرکس مثل من


عاشق شود


هر روز و هر شب مثل من


با یاد تو


از عشق تو


هر چه غزل با عشق را


از بر شود


لعنت به هر کس مثل من


معشوق را با یاد خود


ویران و حیران می کند


لعنت به این باران و ابر


لعنت به چشمهای من


لعنت به این قلبی که باز


از عشق جاری میشود


عشقی « حرام »


در پیش چشم بسته ات


در عشق و یادت هم تطاول می کنی ؟


این بار هم


این راه را


در خلوت نمناک خود


در اشتباه


با سرعتی از جنس نور


تکرار و حاشا می کنی


تعداد کل صفحات: (7) 1   2   3   4   5   6   7